![]() |
![]() |
|
|
و اما...سلام
گفتند : اشک خاطره را پاک می کند طوفان گرفت در من و عشق تو را نشست
عمریست تمام حرف ما که نقطه چین است بنویس که از ظاهر امر
آری دوباره زندگیم رنگ غم گرفت راهی نمانده است برایم ، دلم گرفت جان مرا کسی که پر از عطر ماه بود امشب بدون چون و چرا دم به دم گرفت زیرا که واژه واژه مرا دست سر نوشت از دفتر نگاه قشنگت قلم گرفت احساس می کنم دلم از جنس ابرهاست چون روزگار عشق مرا دست کم گرفت
آن سکوت ساکت و تنها منم
آشنایی، دل پریشان توام عاشقی معنای ایمان من است از غم دوری رهایم می کنی؟
گفتمش بی تو چه میباید کرد؟ عکس رخساره ی ماهش را داد گفتمش همدم شبهایم کو؟ تاری اززلف سیاهش را داد وقت رفتن همه را می بوسید به من از دور نگاهش را داد
رفتی و خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بمیرد دل من مساله ای نیست
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 27 تیر1386ساعت توسط کسری |
|
|
کسی سوال می کند به خاطر چه زنده ای و من برای زندگی تو را بهانه می کنم
گفتی بیا... راه قلبت را نشانم دادی حالا که آمده ام چنان نگاه می کنی گویی نشانی را اشتباه آمده ام
گفت بر عشقم وفادار است اما ای دریغ چشم خود را جانب دلدار دیگر کرد و رفت عاشقی گویا گناهی بود ،که این نا مهربان جرم ما را دید و بی رحمانه کیفر کرد و رفت گفتمش خوشبخت باشی نازنین ، روز وداع طعنه تلخ مرا دیوانه باور کرد و رفت حتما آخر روزگار او را تلافی می کند چون گل عشق مرا مستانه پرپر کرد و رفت
من دیگه غزل نمیگم واسه تو اشکامو هدر نمی دم واسه تو تو دقیقه های تلخ انتظار چه می دونی چی کشیدم واسه تو من می خوام دیگه فراموشت کنم تو بمون با اون غرور لعنتی قبل رفتنم ولی بذار بگم خیلی سنگی خیلی بی محبتی بعد از این کاری به من نداشته باش این روزا روزای تردید منه نمی خوام مثل همیشه رد بشم وقت امتحان دل بریدنه من می خوام تموم خاطراتمو دستای حادثه پرپر بکنه بذار این جدایی همیشگی دیگه این قصه رو آخر بکنه
نگو، اینها دلیل محکمی نیست بگو با دیگران بودیم و رفتیم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 17 تیر1386ساعت توسط کسری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
"آینده" را قاب می کنم
بر دیوار "زمان" می کوبم "چشم بر هم می زنم" دوباره می نگرم : "عجب قاب کهنه ای!!! " |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1387 تیر 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر متن |
| پیوندها |
|
سرزمین آرزوها |