![]() |
![]() |
|
|
و اما...سلام
گفتند : اشک خاطره را پاک می کند طوفان گرفت در من و عشق تو را نشست
عمریست تمام حرف ما که نقطه چین است بنویس که از ظاهر امر
آری دوباره زندگیم رنگ غم گرفت راهی نمانده است برایم ، دلم گرفت جان مرا کسی که پر از عطر ماه بود امشب بدون چون و چرا دم به دم گرفت زیرا که واژه واژه مرا دست سر نوشت از دفتر نگاه قشنگت قلم گرفت احساس می کنم دلم از جنس ابرهاست چون روزگار عشق مرا دست کم گرفت
آن سکوت ساکت و تنها منم
آشنایی، دل پریشان توام عاشقی معنای ایمان من است از غم دوری رهایم می کنی؟
گفتمش بی تو چه میباید کرد؟ عکس رخساره ی ماهش را داد گفتمش همدم شبهایم کو؟ تاری اززلف سیاهش را داد وقت رفتن همه را می بوسید به من از دور نگاهش را داد
رفتی و خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بمیرد دل من مساله ای نیست
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 27 تیر1386ساعت توسط کسری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
"آینده" را قاب می کنم
بر دیوار "زمان" می کوبم "چشم بر هم می زنم" دوباره می نگرم : "عجب قاب کهنه ای!!! " |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1387 تیر 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر متن |
| پیوندها |
|
سرزمین آرزوها |